المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
328
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
اشخاصى كه در حضور آن حضرت بودند نيز گريه كردند ، منهم با چشم اشكبار خارج شدم ، همينكه به منزل خود رسيدم قاصد زين العابدين آمد كه اگر ميخواهى از آن غلام سياه تشييع جنازه نمائى فعلا موقعيت دارد ، من با آن قاصد حركت كردم و آن غلام را مرده ديدم . [ كلماتى از امام زين العابدين ع ] 4 - از ابو خالد كابلى روايت شده كه گفت : من زمانى را به امامت محمّد بن حنفيه قائل بودم ، يحى بن امّ طويل كه دايهء امام زين - العابدين بود مرا ملاقات كرد و مرا بسوى آن حضرت دعوت كرد ، من قبول نكردم ، گفت : چه ضررى دارد كه تو حق مرا ادا كنى و يك مرتبه آن حضرت را زيارت نمائى ؟ من با ابو خالد روا نشدم ، آن حضرت را در اطاقى كه از فرش قرمز فرش شده بود ديدم ، لباسهاى رنگوارنگى در بر داشت ، من طولى ندادم و از حضور آن حضرت بلند شدم ، وقتى كه بلند شدم به من فرمود : فردا نزد من بيا ! من خارج شدم و به يحى گفتم : مرا نزد مردى آوردى كه لباس رنگوارنگ مىپوشد ؟ ! قصد كردم كه ديگر خدمت آن حضرت بر نگردم ولى با خود گفتم : آمدن من نزد على بن الحسين ضررى ندارد لذا در همان وقتى كه فرموده بود نزد آن برگزيدهء خدا آمدم ، درب خانه را باز ديدم و كسى را نديدم لذا قصد كردم كه برگردم . ناگاه شنيدم كه آن بزرگوار سه مرتبه از داخل خانه مرا صدا زد ، من گمان كردم ديگرى را صدا مىزند تا اينكه فرياد زد و به من فرمود : اى كنكر ! داخل خانه شو . كنكر نامى بود كه مادرم براى من نهاده بود و غير از من كسى از اين اسم اطلاعى نداشت . من در خدمت على بن الحسين مشرّف شدم ، ديدم زين العابدين در اطاق